دخترم،ستایش

برای دخترم مینویسم برای ستایش عزیزم . که وجودش در زندگیم فصلی تازه است.

باز برای دخترم مینویسم
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳ 

سلام عزیز بابالبخندقلب

 خیلی وقته که نتونستم برات چیزی بنویسم ولی دو باره اومدم تا برات بنویسم.

ستایش بابا امروز که برات مینویسم تو ٢سال ۶ ماه داری و در حال حاظر داری تمرین خوردن مخ من و مامانت رو میپ کنی .

حرف زدنت خیلی قشنگ شده

بابا آب هِدی(بابا اّ میدی). مامان نها، هایی(مامان نهار حاضره).قلب

امروز صبح وقتی مخواستم بیام سرکار تو خواب صدا میزدی کاکون کاکون(کارتن)برام جالب بود که تو خواب هم خواب کارتن هات رو میدیدی .پیش خودم گفتم خوش به حالت که تنها دقدقه زندگیت کارتون هایی که برات میخرم. و به چیز دیگه ایی فکر نمی کنیهیپنوتیزم

بابایی امید وارم از این دوران کودکی به خوبی استفاده کنی من و مامانت داریم تمام تلاشمون رو میکنیم که آب تو دل تو تکون نخوره. لبخند

دخترکم شب عیده و من مامان خرید عید رو برای تو دختر عزیز و نازنین شروع کردیم.

دیروز از سپهسالار برات یه کفش خوشگل خریدیم که احتمالاً مامانت خبرش رو تو وبلاگش میگذاره .

امشب مامان فتانه خونمونه با علی و عمی

دخترم دوست دارم به اندازه تمام دنیا

 


کلمات کلیدی: